تبلیغات
*عمارتخانه طرلان بانو و غرغرالدوله*

*لحظه ها عریانند ... به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز*

خدایا دعاهامو بشنو

دوشنبه 22 آبان 1396 نویسنده: طرلان بانو |

سلام خوبین رفقا .همین که میایم یکم حالمون خوب بشه باز مصیبت رو مصیبت اکثرا هم تو همین فصل ساله چراااا ..همینطور امار کشته ها و زخمی های زلزله هم  که داره میره بالا. نشستم  پای شبکه خبر فقط  دارم دعا دعا میکنم بیشتر ازین نشه.خدایا خودت رحم کن به حال همه مون...مردم مظلوم و بی پناهمون ...دیشب فهمیدم زلزله اومده همش به فکر مردم اون منطقه ها تا صبح ازین پهلو به اون پهلو شدم وکیان صبح پاشد گفت دیشب اصلا نخوابیدیا گفتم نه  اصلا .بعد بدو زدم شبکه خبر و اینستارو باز کردم که دیگه  خبرارو خوندم حسابی بهم ریختم...چه خانواده ها که باز داغدار شدن و چه ویرونه ها که حالا حالا ها خونه نمیشه . یه گوشه خونه یکم رنگش میزیه حسابی بهم میریزیم واییییییییی به حال اون مردمی که دارو ندار و  و عزیزان و زندگیشون تو این اتفاقا از بین میره ..تازه داعیه جنگ هم مرتب سر میدیم که  اگه اونم سر بگیره خدا فقط رحم کنه ...بس نیست این همه کشیدیم؟؟؟؟    
کیان گروه خونیش o منفیه قرار شد امروز بعد کلاسش بیاد بریم خون بده .این حداقل کاریه که میتونیم بکنیم...اینجور وقتا دلم میخواست شرایطی بود که میشد برم از نزدیک دستی برسونم .ای کاش پرستار یا پزشک بودم .نمیدونم کلافه ام فقط کاش این مصیبت بیشتر ازین کشته به جا نزاره...امیدوارم شماها خوب باشین و عزیزان شما در سلامتی باشن...شبکه خبرو بستم دیگه تحمل شنیدنش رو ندارم .پارسال هم برای مردممون سال بدی بود ...خدایا خودت رحم کن به همه ...شبکه خبر داره وعده میده از زبون مسءولین که زود دوباره مرمت و بازسازی خانه های زلزله زده رو شروع میکنه فقط پوزخند تلخی میزنم به این همه دروغ  و تلویزیون خاموش میکنم...مگه کم وعده دادن که پلاسکو رو زود بازسازی میکنن؟؟؟؟؟ و به اونا که ضرر کردن وام میدن و ال میکنن و بل میکنن ...کووووووووو چقدر دروغ و وعده سرخرمن اخه ....هنوز کلی خونه خرابه از زلزله بم مونده  که هیچ کس صداشو درنمیاره اگر باور ندارین کافیه فقط  تو گوگل بزنین بازسازی خانه های زلزله زده بم روزنامه مهر نیوز براتون میاره که هنوز که هنوز مردمی هستن که تو خونه های نیمه ساخته دارن زندگی میکنن ولی بس که نجیبن شایدم بس که صداشون به هیچ جا نمیرسه همینطور نشستن سرجاشون..... خدایا به حال مردم ما رحم کن ... دل و دماغ روزمرگی نوشتنم ندارم ... فقط دلم میخواد  به خواسته اول خودم بعدم یکسری دوستانم مجازی و غیر مجازیم در ادامه دعا هام برای همه اونهایی که ارزوی مادر شدن دارن هم دعا کنم .الهی تورو به حق بزرگیت به حق مهربونیت به حق رحمانیتت به هرکس که ارزوی مادر شدن داره فرزند سالم و صالح و باهوش و زیبایی عنایت کن وداده ات رو  در پناه حمایت خودت  سلامت حفظ کن .امین یا رب العالمین
الهی به داده هات شکر که همگی رحمت توست و به نداده هاتم شکر که همگی حکمت توست

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


مطلب رمز دار : از همه جا

چهارشنبه 10 آبان 1396 نویسنده: طرلان بانو |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


زندگی میگذرد

پنجشنبه 25 خرداد 1396 نویسنده: طرلان بانو |

سلام به همه دوستانی که تا امروز با من و همراه من بودن ...سال 92 بود که حس میکردم باید جایی داشته باشم فارغ از دنیای واقعی تا در اون از همه خوشی ها و ناخوشی های زندگیم بنویسم ..جایی که حالم رو بهتر کنه و یا خوشی  و ناخوشی هام رو بدون اینکه کسی منو بشناسه با کسی شریک بشم.کسانی که چون منو نمیشناسن  راحت و بی دغدغه از هرانچه خوشحال یا ناراحتم میکنه بنویسم ...از اون تاریخ 4 سال گذشته و من هفته  ای اقلا یکی دو پست تا همین چند ماه پیش مینوشتم..مدتیست دست و دلم به نوشتن نمیره و دلایلش هم زیاد مهم نیست فقط همین بس که همه چیز خوبه و نگران نباشین و من و کیان همچنان عاشقانه همدیگرو دوست داریم و زندگی کما فی سابق در جریانه و من در حال مخ زدنم برای بی بی و کیانم نرم شده و قراره به زودی اگر خدای مهربون بخواد بریم برای کارهای مقدماتی و ازمایش ووالبته باز به شرطیه که کیان از بعضی جهات به قولی  دبه نکنه چون همش مسایل مالی رو بهونه میکنه و منم تا حد زیادی بهش حق میدم ولی همه چیزو سپردیم دست خدا فعلا 

اینارو گفتم فقط چون میبینم هنوزم هستن کسانی که به من محبت دارن و برای خوندن نوشته هام به اینجا سر میزنن گفتم وظیفه منه که بیام بگم من دیگه اینجا نمینویسم ...شاید وقتی دیگه از جایی دیگه شروع کنم اما  این وب و این محیط برای من باعث تحولاتی خیلی قشنگی در زندگیم و در نگرشم در دیدن خوبی های زندگیم شد چون وقتی هفته به هفته سعی برنوشتن روزمرگی هام میکردم تازه میفهمیدم چقدرررر خوشبختم و چقدر خدا نسبت به من لطف داشته و ازش هربار بیشتر شاکر میشدم چون با خوندن دوباره پستای خودم تازه میفهمیدم خدا چقدر نعمت در اختیار من گذاشته و من  واقعا باید جایی اینهارو بنویسم برای روزهایی که کسل و دل خسته از کم و کاست و ناملایمات زندگی میشم بخونم و دوباره انرژی بگیرم....اما حالا بعد چهار سال به دلایل کاملا شخصی دیگه فرصت نوشتن نمیکنم و دیگه حس نوشتنم مثل سابق نیست ....شاید بعد ازین بنویسم اما یا در چرکنویس یا به شکل رمزی ....دلیلش رو نپرسین چون واقعا نمیدونم خودمم چرا.......اما اینجا برام الهام بخش روزهای خوب و اتفاقات شیرین زندگیم بوده و هست ..فقط ازونجایی که هیچ وقتی یکنواخت شدن هیچ چیزی رو تو زندگیم دوست ندارم باید مدتی فاصله بگیرم و برم.....کرکره اینجا بسته خواهد شد تا روزی که مثل گذشته حس و شور نوشتن داشته باشم.
 از همه دوستانی که منو دنبال میکردین ممنونم مرسی که کنارم بودین ....براتون ارزوی بهترینها رو دارم همیشه و هرجا که هستین ...الهی داده هایت رو شکر که همگی نعمتن و به نداده هایت شکر که همگی حکمت توست .تو شبهای قدر لطفا برای منم خیلی دعا کنین  التماس دعا 

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


مطلب رمز دار : سال نو مبارک

سه شنبه 15 فروردین 1396 نویسنده: طرلان بانو |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


مرسی از همراهیتون

شنبه 16 بهمن 1395 نویسنده: طرلان بانو |

سلام دوستان عزیزم .با نهایت احترامی که به همه شما دارم بعضی خاطرات برام حالت محرمانه داره و دوست ندارم عمومی باشه .در وبلاگم رمزی میکنم و رمزش هم پیش خودم محفوظ است ...  شاید بعد از این تعدادش بیشتر بشه خواستم بگم که کسی اگر تا امروز لطف داشت بهم ، بدونه بیشتر پستهام بعد از این رمزی هست مگر یه تعداد خاص عمومی باشه ..ممنونم که درخواست رمز نمی کنید .

رمز فقط برای خودم هست .(توی چرکنویس دوست ندارم بمونه چون گاهی لذت اومدن به وبلاگم و خوندن پستهام واقعا باعث بهتر شدن حالم میشه ...  برای همین به شکل رمزی برای خودم محفوظ خواهد موند)...  میدونم که الان عده ای از شما ازین موضوع ناراحت میشین و میگین من همیشه میخوندمت و ... اما لطفا بهم فرصت بدین تا با انرژی بیشتری برگردم ..پستهای اخیر من نشون میداد که واقعا حوصله نوشتنم کمتر شده و به خاطر شما میام ...گرچه تعداد کسانیکه روشن میشدند خیلی کم بود و همیشه خاموش میخوندن  اما از همون تعداد کم بسیار ممنونم که همراهم بودن  و

 برای اینکه دیگه منتظر پست جدید از طرف من نباشین خواستم بیام بگم که دیگه کمتر مینویسم.دلیل خاصی هم باور کنید نداره ... فقط عادت دارم بعد از یه مدت روتین شدن چیزی یا کاری موقتا بزارمش کنار تا برام تازگی قبل رو پیدا کنه .همین .اما بعد از این واقعا در صورتی که وقت اضافه داشته باشم  بیشتر خواننده وبلاگ هستم  تا نویسنده  و شاید  دوماهی ماهی یکبار چیزی بنویسم که عمومی باشد .اگر دوست داشتین هر از گاهی برام کامنت بزارین از حالتون باخبر باشم ...  ممنونم تا امروز با من همراه بودین دوستای خوبم. مرسی که درکم میکنین . مواظب خوبیهاتون باشین .فعلا خداحافظ...

پ .ن:فکر میکنم این حجم اخبار ناراحت کننده  اخیر هم روی بی حوصلگیم  بی تاثیر نباشه...خدا فقط خودش همراهمون باشه در این روزها ....مواظب همدیگه بیشتر باشیم .همه مون به شدت به توجه و محبت نیاز داریم ...محبت رو فقط به افراد اشنای زندگیمون نداشته باشیم همه نیازمند توجه هستیم...ماااااچ تا درودی دیگر 

   


مطلب رمز دار : سینه سوخته

سه شنبه 5 بهمن 1395 نویسنده: طرلان بانو |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   


درباره وبلاگ

جونم براتون بگه که ما یه عمارت داریم به بزرگی دلامون ...توش یه طرلان بانو هست و یه غرغرالدوله *گاهی صدای خنده هاشون تا سقف اسمون بالا میره ،گاهی هم پیش میاد که ای بگی نگی دل و دماغ ندارن و صدای قهر و اخم و تخمشون به گوش فلکم میرسه...دیگه زندگیه دیگه... خودتون میدونید که بالا و پایین داره خب .... اما خوبیشون به اینه که از لحظات کم شیرین زندگیشون به سرعت میگذرن ...القصه که گاهی طرلان بانو مقصره چون زیادی قهر میکنه و گاهی غرغرالدوله بس که زیادی غر میزنه ...مثلا سر چی مثلا طرلان بانو دلش بچه میخواد تا زندگیشون ازین گرمتر شه اما غرغرالدوله میگه نه حالا وقتش نیست . اما با همه ناز و قهرهای طرلان بانو و غرای غرغرالدوله اونها عاشقن .دو تا عاشقن که جنسشون با همه عشق ها کمی فقط کمی فرق داره...*به عمارتخانه ما خوش اومدین*
عشق،بایدخوشخویی بیاورد نه تنگخویی. بایدگشاده دستی بیاورد،نه امساك....بایدشخص را آرام تر کند نه مضطرب تر. آن چیزی که بزرگان عشق میخواندند - خواه عشق زمینی خواه عشق الهی -چنین خصایصی داشت. درعشق آسمانی هم اگر کسی مدعی عاشق بودن باشد و از عشق به خدا
سخن بگوید اما خوشخو، آرام و ایثارگرنباشد، ادعایی به گزاف داشته است.
طرلان بانو

آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :