تبلیغات
*عمارتخانه طرلان بانو و غرغرالدوله*

*عمارتخانه طرلان بانو و غرغرالدوله*
*لحظه ها عریانند ... به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز*
نویسندگان

سلام دوستان عزیزم .با نهایت احترامی که به همه شما دارم بعضی خاطرات برام حالت محرمانه داره و دوست ندارم عمومی باشه .در وبلاگم رمزی میکنم و رمزش هم پیش خودم محفوظ است ...  شاید بعد از این تعدادش بیشتر بشه خواستم بگم که کسی اگر تا امروز لطف داشت بهم ، بدونه بیشتر پستهام بعد از این رمزی هست مگر یه تعداد خاص عمومی باشه ..ممنونم که درخواست رمز نمی کنید .

رمز فقط برای خودم هست .(توی چرکنویس دوست ندارم بمونه چون گاهی لذت اومدن به وبلاگم و خوندن پستهام واقعا باعث بهتر شدن حالم میشه ...  برای همین به شکل رمزی برای خودم محفوظ خواهد موند)...  میدونم که الان عده ای از شما ازین موضوع ناراحت میشین و میگین من همیشه میخوندمت و ... اما لطفا بهم فرصت بدین تا با انرژی بیشتری برگردم ..پستهای اخیر من نشون میداد که واقعا حوصله نوشتنم کمتر شده و به خاطر شما میام ...گرچه تعداد کسانیکه روشن میشدند خیلی کم بود و همیشه خاموش میخوندن  اما از همون تعداد کم بسیار ممنونم که همراهم بودن  و

 برای اینکه دیگه منتظر پست جدید از طرف من نباشین خواستم بیام بگم که دیگه کمتر مینویسم.دلیل خاصی هم باور کنید نداره ... فقط عادت دارم بعد از یه مدت روتین شدن چیزی یا کاری موقتا بزارمش کنار تا برام تازگی قبل رو پیدا کنه .همین .اما بعد از این واقعا در صورتی که وقت اضافه داشته باشم  بیشتر خواننده وبلاگ هستم  تا نویسنده  و شاید  دوماهی ماهی یکبار چیزی بنویسم که عمومی باشد .اگر دوست داشتین هر از گاهی برام کامنت بزارین از حالتون باخبر باشم ...  ممنونم تا امروز با من همراه بودین دوستای خوبم. مرسی که درکم میکنین . مواظب خوبیهاتون باشین .فعلا خداحافظ...

پ .ن:فکر میکنم این حجم اخبار ناراحت کننده  اخیر هم روی بی حوصلگیم  بی تاثیر نباشه...خدا فقط خودش همراهمون باشه در این روزها ....مواظب همدیگه بیشتر باشیم .همه مون به شدت به توجه و محبت نیاز داریم ...محبت رو فقط به افراد اشنای زندگیمون نداشته باشیم همه نیازمند توجه هستیم...ماااااچ تا درودی دیگر 




[ شنبه 16 بهمن 1395 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ طرلان بانو ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

جونم براتون بگه که ما یه عمارت داریم به بزرگی دلامون ...توش یه طرلان بانو هست و یه غرغرالدوله *گاهی صدای خنده هاشون تا سقف اسمون بالا میره ،گاهی هم پیش میاد که ای بگی نگی دل و دماغ ندارن و صدای قهر و اخم و تخمشون به گوش فلکم میرسه...دیگه زندگیه دیگه... خودتون میدونید که بالا و پایین داره خب .... اما خوبیشون به اینه که از لحظات کم شیرین زندگیشون به سرعت میگذرن ...القصه که گاهی طرلان بانو مقصره چون زیادی قهر میکنه و گاهی غرغرالدوله بس که زیادی غر میزنه ...مثلا سر چی مثلا طرلان بانو دلش بچه میخواد تا زندگیشون ازین گرمتر شه اما غرغرالدوله میگه نه حالا وقتش نیست . اما با همه ناز و قهرهای طرلان بانو و غرای غرغرالدوله اونها عاشقن .دو تا عاشقن که جنسشون با همه عشق ها کمی فقط کمی فرق داره...*به عمارتخانه ما خوش اومدین*
عشق،بایدخوشخویی بیاورد نه تنگخویی. بایدگشاده دستی بیاورد،نه امساك....بایدشخص را آرام تر کند نه مضطرب تر. آن چیزی که بزرگان عشق میخواندند - خواه عشق زمینی خواه عشق الهی -چنین خصایصی داشت. درعشق آسمانی هم اگر کسی مدعی عاشق بودن باشد و از عشق به خدا
سخن بگوید اما خوشخو، آرام و ایثارگرنباشد، ادعایی به گزاف داشته است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب