تبلیغات
*عمارتخانه طرلان بانو و غرغرالدوله*

*عمارتخانه طرلان بانو و غرغرالدوله*
*لحظه ها عریانند ... به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز*
نویسندگان
دوستای ماهم سلام حالتون چطوره؟ نمیدونین چقدرر دلم برای نوشتن تنگ شده اما واقعا دیگه فرصت واقعا کم دارم فقط در حال بدو بدو کردن برای اینکه به همه کارهام برسم هستم .کامنتای خوشگلتون رو ولی مرتب میخونم حیف که فرصتم کمه تا مثل اون وقتا دونه دونا جواب محبتتون رو بدم 
فقط بدونین از همتون ممنونم که هنوز منو فراموش نکردین .منم مشغول نی نی داریم ... الهی خدا به حق بزرگیش به حق مهربونیش به هرکی دلش میخواد نی نی سالم و صالحی ببخشه که داشتنش از بزرگترین نعمتهای خداست
 راستش الان نی نی خوابه  چی بگم از سختیاش بگم یا از لذتهاش .برای من که همیشه همه چیم رو نظم و روال و چارچوب خاصی بود اومدن یه موجود غیر قابل پیش بینی کلا نظم عادی زندگیمو بهم ریخت از خواب و غذا خوردن بگیر تا روابط بین من و باباش 
البته منظورم روابط عاطفی نیست ها  اینکه مثلا صبحانه رو اماده میکنم تا باهم بشینیم مثل اون وقتا کنار هم گپ بزنیم که یه دفعه حضرت والا بیدار میشن و تا یک ساعت ول کن می می مامانش نیستن و کیان مجبوره لقمه بگیره بیاره و کلا کاسه کوزه رو بهم میریزه .کیان اوایل  کلافه میشد چون تا میشستیم حرف بزنیم یا دو نفری چیزی بخوریم بیدار میشد  خب عادت کردن به شرایط جدید سخته ...اما خب خداروشکر داریم عادت میکنیم ...زندگی با نی نی که حکمران اول و اخر خونست و همه چی رو اون تعیین میکنه صبورری خودش رو میخواد  اما از شیرینیش نگم که واویلاست...اما خب  با همه سختی هاش از گردشای عصرمون نزدیم هروقت کلافه میشم سه تایی میریم بیرون . نی نی هم خیلی استقبال میکنه کلا مثل مامانش ددریه و تو ماشین مثل فضولا همش این ور اون ورو میبینه 
دیشبم خسته شده بودم کیان بیرون بود اومد دنبالمون رفتیم یه چرخی زدیم و یه جاده خوش اب و هوا هست مثل اون وقتا افتادیم تو جاده بیرون شهر که یه طرفش رودخونست و یه طرفش دارو درخت و کلی از خنکای راهش و هواش کیف کردیم شیشه رو دادم پایین و به اسمون پر ماه و ستاره نگاه کردم و تو اون سکوت فقط از خدا ممنون شدم و بازم ازش نعمت فرزند رو برای هرکس ارزوشه کردم .دوشنبه ای هم که گذشت چهار تا از دوستای کیان و خانوماشون اومدن که الان با خانوماشون دوستای صمیمی هستم خودم و کلی خوش گذشت وسر بغل کردن نی نی کلا دعوا بود و نمیزاشتن یه دقیقه خودمم بغلش کنم چه خودشون چه دوستای کیان . بعدم شام مهمون ما رفتیم بیرون تا شام نی نی دارشدنمون هم بدیم و دیگه یه شب عالی داشتیم کنار هم .جمعه پیش هم خونه مامان کیان تمام خواهر برادراو  دایی و دایی زاده های کیان و مامان بابای من رو  دعوت کردیم به صرف شام مهمون ما و یه عده که نی نی رو یا فقط بیمارستان دیده بودن یا اصلا ندیده بودن اومدن و کلا مراسم بزن و بکوب و کیک و شام تا 3 شب داشتیم و اونم خیلی عالی بود گرچه من بیشتر در خدمت اقا پسر بودم اما تا مجالی میداد میرفتم بینشون یه قر ریز میدادم و دوباره در خدمت نی نی جان...
فعلا یه سری مهمون بازم موندن که تو هفته دیگه قراره بیان خونمون ...
 والا چون خیلی وقته روزانه نویسی نکردم اصلا نمیدونم چی بگم؟
از مامانم بگم که روزی ده بیست تا فیلم باید براش بفرستم پدرمو دراورده چون دوریم مرتب هی میگه طرلان فیلم .هی میگم مادر من الان فرستادم اخه مگه تو یک ساعت چه اتفاق خاصی افتاده میگه حرف نزن فقط بفرست گاها باهم دعوامون میشه اخه مگه من بیکارم فقط ازین فسقل فیلم بگیرم .همشم میگه بیار بزار خودت نخواستی نمون من از دوریش دارم پرپر میشم .کیانم میگه مامان قول میدم تا سال دیگه یه دختر بیاریم اینو بدیم به تو .منم فقط کیانو نگاه میکنم میگم به فلان فلان کس خندیدم اگه دوباره بخوام نی نی بیارم والا .خبر ندارن صد جای ادم شکاف برمیداره پدر هفت جد ادم میاد جلو چشش مگه کم الکیه ببخشید من ادم بی ادبی نیستم ولی جواب همچین خواسته ای فقط همینه البته تو دلم  میگما و الا که که در واقعیت به چشمهای شهلای شوهر جان نگاه میکنم و یه لبخند ملیح میزنم و میگم هه عزیزم همین یه دونه رو بزرگ کنیم خیلیه
 کیانم خداییش کمکمه مثلا صبحای زود که شاه پسر شماره دو داشته میاد و نی نی رو میبره میشوره کلا تو نگه داشتنش نهایت حوصله رو میکنه و اما  امان از وقتی وقتی میسپرم که برم حموم میام میبینم چه بازی ها که باهاش نمیکنه کلا میگن بچه رو با پدر تنها نزارین من خدا شاهده با همین جفت چشام دیدم که با بچه چهل روزه چه کارها که نمیکنه گاهی جیغ میزنم و دعوامونم میشه اما همش میگه من تو پنجاه درصد خودم اختیار دارم به تو چه؟ مگه من تو پنجاه درصد تو دخالت میکنم؟ منم قانع میشم و دیگه چیزی نمیگم خب گاهی که خطری میشه ازش میگیرم و اونم قهر میکنه که نمیزاری با بچم بازی کنم  در کل اینم بگم که حسودی هم کم نمیکنه روزی هزار بار میگه تو اونو بیشتر دوست داری  این در حالیه که از هیچی براش کم نمیزارم مثل سابق وقتی ازبیرون میاد میرم استقبالش و به سر و وضعم میرسم حتی بیشتر از قبل ... تو کلام که دیگه همش دارم میگم تو عشق اول اخرمی  و تو الی تو بلی والا کف کردیم بس ابرازات کردیم  ...اگه از چیزی داره حرف میزنه با نهایت توجه گوش میدم و لابلاش کلی سوال میکنم  بدونه الکی توجه نمیکنم حتی اگه بچه داره همون موقع گریه هم میکنه و یا دارم شیر میدم و میخوابونم ..اما باز راضی نیست نمیدونم خودشو لوس میکنه یا چی ..خلاصه انگار دو تا پسر دارم همش باید مواظب حسادت اولی باشم ...  این اخر هفته تهران نرفتیم مادر جانمان کچلم کرده چون کیان کار داشت قراره یکشنبه بریم هی مادر جان پیغام میره طرلااااااااااااااااااااااااااااان فیلم بفرست  مگه با تو نیستم دیوونم کرده  به خدا ....من که عمرم کفاف دیدن نوه رو بعید میدونم بده اما گوییییییییی خیلی شیرینه  منو دیگه دوست ندارههههههههههههه اصلا حال منو کی این وسط میپرسه طرلان به تاریخ پیوست .ای روزگار بی مروت بی رحم  
کارهای خونه هم خداروشکر رو روال افتاده دیگه میدونم چه طوری هم به زندگی برسم هم به خودم هم بچه هم شوهر جان لوسمون .... تازه  دیده شده وقت اضافه ای اگر پیدا بشه  اون لابلاها کتابم میخونم  
الانم کیان بعد دوساعت مطالعه روی یه تحقیقی که داشته  از اتاق اومده بیرون میگم کیان بیا  این سیب زمینی  هارو واسه ناهار خلال کن من دارم پست میزارم نمیتونم میگه امری باشه گفتم نه عرضی نیست بیا خودتم لوس نکن  اخه انقدر یه دست خلال میکنه انگار دستگاه خلال کرده ..خب منم باید پست بزارم صد تا دست ندارم که  والا
خب من برم تا یواش یواش میزو بچینم تا قبل بیدار شدن نی نی ناهار بخوریم کامنتانتون رو میخونم و کلی کیف میکنم .الانم داره میگه  ماشالا به دستت چقدر تند تایپ میکنی موقع تایپ پایان نامت  اون وقتا کلی غر میزدی . هروقت میگفتم بشین سر تایپش همش بهونه داشتی اب نداریم برق نوسان داره اسراییل حمله کرده به فلسطین .  مگه نمیبینی ارز گرون شده  حوصله ندارم .... 
بیاین از خودتون بگین ببینم کجاهایین چه خبرا  چه میکنین دوست جونا ؟ من همتون رو یادمه ها 
دوستون دارم .الهی تو این اوضاع بل بشو بازم دلتون به زندگی گرم باشه و بتونیم کنار هم این روزای سخت رو طاقت بیاریم
الهی به داده هات شکر که نعمته و به نداده هاتم شکر که حکمته 
مهربون خالقم بارها گفتم و بازم میگم تورو به بزرگیت و سخاوت و مهربونیت قسمت میدم تو رو به حرمت بنده های ابرو دارت اگر پیشت ابرویی دارم  صدامو بشنو ...
به هرکس که ارزوی مادر شدن داره فرزند سالم و صالحی عنایت  کن ...خالقم لذت مادر شدن رو به همه اروزمنداش بچشون .الهی امین   این شکلک که اخر این خط اومده همین که  نیشش بازه پاک نمیشه که نمیشه والا من که با خدا شوخی ندارم ...والا .... هههه




[ جمعه 1 تیر 1397 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ طرلان بانو ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

جونم براتون بگه که ما یه عمارت داریم به بزرگی دلامون ...توش یه طرلان بانو هست و یه غرغرالدوله *گاهی صدای خنده هاشون تا سقف اسمون بالا میره ،گاهی هم پیش میاد که ای بگی نگی دل و دماغ ندارن و صدای قهر و اخم و تخمشون به گوش فلکم میرسه...دیگه زندگیه دیگه... خودتون میدونید که بالا و پایین داره خب .... اما خوبیشون به اینه که از لحظات کم شیرین زندگیشون به سرعت میگذرن ...القصه که گاهی طرلان بانو مقصره چون زیادی قهر میکنه و گاهی غرغرالدوله بس که زیادی غر میزنه ...مثلا سر چی مثلا طرلان بانو دلش بچه میخواد تا زندگیشون ازین گرمتر شه اما غرغرالدوله میگه نه حالا وقتش نیست . اما با همه ناز و قهرهای طرلان بانو و غرای غرغرالدوله اونها عاشقن .دو تا عاشقن که جنسشون با همه عشق ها کمی فقط کمی فرق داره...*به عمارتخانه ما خوش اومدین*
عشق،بایدخوشخویی بیاورد نه تنگخویی. بایدگشاده دستی بیاورد،نه امساك....بایدشخص را آرام تر کند نه مضطرب تر. آن چیزی که بزرگان عشق میخواندند - خواه عشق زمینی خواه عشق الهی -چنین خصایصی داشت. درعشق آسمانی هم اگر کسی مدعی عاشق بودن باشد و از عشق به خدا
سخن بگوید اما خوشخو، آرام و ایثارگرنباشد، ادعایی به گزاف داشته است.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب